پدیدارشناسی چیست؟

ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری

ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری ، چارچوب نظری به مجموعه‌ای از مفروضات بنیادی لازم برای محدود و معین کردن موضوع یا مضمون یک علم یا یک نظریه گفته می‌شود. چارچوب نظری یکی از مفاهیم مهم در بحث روش تحقیق است. ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری چیست؟ هدف از انتخاب روش تحقیق این است که مشخص نمائیم برای بررسی موضوعی خاص چه روش تحقیقی لازم است و پژوهشگر چه روش و شیوه‌ای را اتخاذ کند تا او هر چه دقیق تر و سریعتر به پاسخ‌های تحقیق مورد نظر دست یابد. بر اساس هدف، تحقیقات علمی را می‌توان به تحقیقات بنیادی و کاربردی تقسیم کرد. تحقیقات بنیادی در جستجوی کشف حقایق و واقعیات و شناخت پدیده‌ها و اشیاء بوده که مرزهای دانش عمومی بشر را توسعه می‌دهند و قوانین علمی را کشف نموده به تعیین ویژگی‌ها و صفات یک واقعیت می‌پردازند.

ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری
ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری – تزیسمی

فهرست مطالب

چارچوب نظری چیست؟- ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری

در ساختار یک کار تحقیقاتی یا پایان نامه، چارچوب نظری قسمت اصلی مطالعه را تشکیل می دهد، واقع در بین مقدمه یا مقدمه و نتیجه گیری و یا ارزیابی نهایی. به عبارت دیگر، چارچوب نظری بخشی است که هدف مطالعه را به خوبی در آن تعریف خواهیم کرد و باید با نظریه ای که می خواستیم نشان دهیم مطابقت داشته باشد.

اجزا چهارچوب نظری- ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری

چهارچوب نظری خوب متغیرهای مهم را در وضعیتی که مرتبط با مسأله پژوهش است شناسایی و مشخص می کند و پیوند این متغیرها را به گونه ای منطقی ارائه می دهد. روابط موجود میان متغیرهای مستقل، متغیرهای وابسته و متغیرهای تعدیل کننده و مداخله گر(چنانچه حضور داشته باشند) روشن می شود اگر متغیر تعدیل کننده وجود داشته باشد باید چگونگی و نوع روابط ویژه ای را که تعدیل می کند تشریح شود.

همچنین باید بیان کرد چرا آنها به عنوان تعدیل کننده عمل می کنند. اگر متغیرهای مداخله گری وجود دارد بحثی نیز درباره اینکه چرا و چگونه باید با آنها به عنوان مداخله گر برخورد کرد ارائه شود. در عین حال هرگونه پیوند و رابطه ای که میان متغیرهای مستقل یا میان متغیر های وابسته ( در صورتی که بیش از یک متغیر وابسته مورد نظر پژوهشگر باشد) وجود دارد باید به روشنی و به قدر کافی تشریح شود.

بدین ترتیب روشنی و بسندگی چهارچوب نظری نشان می دهد که چرا و چگونه انتظار داریم روابط خاصی وجود داشته باشد و ماهیت و جهت روابط موجود میان متغیرهای مورد نظر ما چیست. ترسیم مدل مفهومی نیز که در چهارچوب نظری توصیف شده باشد به خواننده کمک می کند تا روابط را مشاهده کند.

توجه داشته باشید که ما واژه های چهارچوب نظری و مدل را همسان در نظر گرفته ایم. البته دیدگاه ها درباره آنچه مدل واقعاً ارائه می کند متفاوت است برخی مدل را به منزله شبیه سازی توصیف می کنند و برخی دیگر، آن را نمودی از روابط میان مفاهیم می دانند ما مدل را به معنای دوم و به منزله یک طرح مفهومی به کار می بریم.

پنج ویژگی بنیادی وجود دارد که باید در چهارچوب نظری در آمیخته شود:

1- متغیرهای مرتبط با موضوع پژوهش باید به روشنی شناسایی و مشخص شوند.

2- در بحث ها باید بیان کرد که چگونه دو یا چند متغیر به یکدیگر مرتبط اند. این کار را باید برای روابط مهمی انجام داد که بر پایه نظریه های تصور می رود میان متغیرها وجود دارد.

3- اگر بتوان ماهیت و جهت روابط را بر پایه یافته های پژوهش های پیشین به صورت نظریه بیان کرد آگاه در بحث ها باید اشاراتی مبنی بر مثبت یا منفی بودن روابط وجود داشته باشد.

4- باید به روشنی تشریح شود که چرا انتظار داریم این روابط وجود داشته باشد. استدلال ها را می توان بر یافته های پژوهش های پیشین استوار کرد.

5- باید یک نمودار نیز که نشان دهنده چهارچوب نظری باشد ترسیم کرد تا خواننده بتواند روابط مبتنی بر نظریه را تجسم کند.

ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری

الف) متغیرهای مرتبط با مساله تحقیق باید شناسایی و تعیین شوند.

ب) حداقل باید چگونگی رابطه بین دو یا چند متغیر وابسته و متغیر مستقل را تعیین کند.

ج) اگر ماهیت و جهت روابط براساس یافته‎ های حاصل از تحقیقات قبلی به صورت نظری بیان گردد و در این صورت باید خطوط کلی مثبت یا منفی بودن این روابط را نشان دهد.

د) باید به روشنی با استفاده از یافته‎ های تحقیقات قبلی به این سؤال پاسخ داد که چرا ما انتظار داریم این روابط وجود داشته باشد.

هـ) نموداری برای چارچوب نظری (مدل تحلیلی) ارایه کند تا بتوان روابط نظری را مجسم نمود.

متغیر کمیتی است که در دامنه ای معین می تواند از یک فرد به فرد دیگر یا از یک مشاهده به مشاهده دیگر مقادیر مختلفی را ایجاد کند، بنابراین چیزی است که تغییر می پذیرد و محقق آنها را بنا به هدف تحقیق خود کنترل، دستکاری یا مشاهده می کند و در برخی مواقع متغیر نمادی است که اعداد یا ارزش هایی به آن منتسب می شود.

متغیر وابسته، متغیری است که هدف محقق تشریح یا پیش‎بینی تغییرپذیری در آن است، به عبارت دیگر یک متغیر اصلی است که در قالب یک مسأله برای تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد.

متغیر مستقل، یک ویژگی و خصوصیت است که بعد از انتخاب توسط محقق در آن دخالت یا دستکاری می شود و مقادیری را می ‎پذیرد تا تأثیرش بر روی متغیر وابسته مشاهده شود.

تغییر در یک متغیر مستقل، تغییرات قانون­مندی در متغیر وابسته به وجود می آورد، بنابراین در هر آزمایش تجربی متغییر مستقل همان محرک (Stimulus) است. متغیر مستقل (علت احتمالی یا فرضی)، شرط مقدم یا پیشین یا شرط لازم قبل از وقوع یک پیامد، یا نتیجه بخصوص (یعنی همان متغیر وابسته) است که می‎تواند معلول احتمالی یا فرضی نیز باشد.

گاه حضور یک متغیر سوم، رابطه مورد انتظار اصلی و اولیه بین متغیرهای مستقل و وابسته را تغییر می دهد. هرگاه رابطه بین متغیر مستقل و متغیر وابسته مشروط به متغیر دیگری شود، آن متغیر سوم در واقع نقش تعدیل‎گری را ایفا می کند. متغیر تعدیل‎گر، متغیری کیفی و کمی است که جهت یا میزان رابطه میان متغیرهای مستقل و وابسته را تحت تأثیر قرار می دهد.

نقش متغیر تعدیل‎گر در پژوهش علمی و مدل تحلیلی آن شبیه نقش کاتالیزور در شیمی است که بدون دخالت مستقیم در واکنش معین می کند که واکنش مورد نظر چگونه پیش خواهد رفت.

متغیری است که محقق برای استنتاج از نحوة تأثیر متغیر مستقل بر متغیر وابسته مورد نظر قرار می دهد، تأثیر متغیر مداخله گر را نه می توان کنترل کرد و نه بطور مستقیم و مستقل از سایر متغیرها مشاهده کرد.

متغیر مداخله ‎گر به منظور توجیه و تبیین فرآیندهای ذهنی و درونی که مستقیماً مشاهده‎ پذیر نیست به کار می رود.

متغیرهای مستقل، تعدیل‎گر و کنترل، نشان‎دهنده علت ها یا دروندادهاست. از میان این سه متغیر فقط متغیرهای مستقل و تعدیل‎گر مورد مطالعه قرار می گیرد و متغیرهای کنترل حذف یا خنثی می شود. متغیرهای وابسته نشان‎دهنده معلول ها یا برونداده است و متغیرهای مداخله ‎گر، سازه ‎ها یا مفاهیم مجردی است که همواره بین علت­ ها و معلول­ هایی که به گونه عملیاتی بیان می شوند مداخله می کند.

پژوهشگر گاهی از اندیشه ها به سراغ واقعیت­ ها می رود و زمانی برعکس از واقعیت­ ها به سوی اندیشه رهسپار می شود. وی دارای یک وظیفة دوجانبه یا دوجهته است:

1- در مطالعات و تحقیقاتی که فرضیه های آنها مبتنی بر یکی از تئوری­ های رایج است، وظیفة محقق نزدیک کردن ذهنیات به عینیات است.

2ـ در تحقیقات اکتشافی وظیفة محقق از طریق مشاهده و اندازه‎گیری جزئیات، تبدیل امور عینی به امور ذهنی (ساختن فرضیه و تئوری) و نزدیک کردن تجارب به تفکرات و تئوری­ هاست.

یک چارچوب نظری مبنایی است که تمام پژوهش بر مبنای آن اجرا می‌شود. چارچوب نظری یک شبکه منطقی، توسعه یافته، توصیف شده و کامل بین متغیرهایی است که از طریق فرایندهایی مانند مصاحبه، مشاهده و بررسی ادبیات موضوع (پیشینه پژوهش) فراهم آمده است. مدل تحلیلی با استدلالی قیاسی از نظریه‌ها به فرضیه‌های پژوهش ختم می‌شود. اگر فرضیه‌ها در قالب یک شکل ترسیم شود به مدل مفهومی تحقیق ختم می‌شود.

حرکت محقق از بالا به پایین، یعنی از اندیشه (تئوری، فرضیه یا مفهوم) به مشاهده (مشهود، متغیر یا اندازه) را اصطلاحاً عملیاتی کردن (Operationalization) گویند. الف) منظور از عملیاتی کردن قابل مشاهده ساختن یک تئوری و پیش‎بینی روش های اندازه‎گیری آن است. اگر مفهوم یک پدیده غیرقابل رویت باشد عملیاتی کردن به معنای قابل رویت کردن و یافتن مصداقی عینی و واقعی برای مفهوم است.

در مفهوم ‎سازی محقق از تجارب و مشاهدات روزانة خود به طرف مفهوم­ ها گام برمی دارد و سعی می کند که از امور جزیی قانون یا تئوری بسازد تا بدین وسیله بتواند امر جزیی مشابه را تحت نظم و کنترل خود درآورد. پس، مفهوم‎ سازی، قابل فهم کردن، تدوین و تنظیم مشهود یا سلسله ‎ای از مشهودات (Observed) به قصد نظریه‎ پردازی می باشد.

ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری
ویژگی­ های اساسی یک چارچوب نظری – تزیسمی

شاخص ‎سازی: تبدیل ذهنیت به عینیت

مفاهیم برای قابل استفاده بودن باید شاخص­ های تجربی داشته باشند لذا برای سنجش یک مفهوم کیفی، به ناچار باید فرآیندی تقلیلی (Reductionism) را طی کرد و طی این فرآیند مفهوم کیفی را به مجموعه ‎ای از شاخص‎ه ای عینی (معرف­ ها) تقلیل داد که از این طریق بتوان در دنیای واقعی مفهوم کیفی را مورد سنجش قرار داد.

«شاخص ‎سازی تابع اصولی مانند صراحت، جامعیت، وزن پذیری، عدم تداخل، سنجش پذیری، نسبیت… می باشند.»

یک فرضیه در فرآیند تحقیق نقش‎ه ای زیر را به عهده دارد:

1ـ فرضیه برای پدیده ها تبیین آزمایشی فراهم می ‎آورد و موجب افزایش آگاهی علمی می شود.

2ـ فرضیه، بیانگر احتمال پژوهشگر درباره روابط بین متغیرهای یک پدیده است.

3ـ فرضیه، مجموعه فعالیت های اجرایی پژوهش را تعیین و هدایت می کند.

4ـ فرضیه، چهارچوبی برای تهیه گزارش نتایج پژوهش فراهم می آورد.

«فرضیه در واقع، بیان حدسی و فرضی در مورد روابط احتمالی بین دو یا چند متغیر است. پس در درجة اول، فرضیه بیانی است مبنی بر احتمال نه یقین، در درجه دوم، فرضیه ها، معمولاً به شکل جملات تفسیری یا اخباری بیان می شوند و طبعاً به طور اعم یا اخص متغیری را به متغیر دیگر مرتبط می سازد، فرضیه را می توان در حکم پاسخ محقق به سؤال مربوط به مسأله علمی تلقی کرد.»

حالت­ های کلی فرضیه سازی را می توان در دو بخش تقسیم کرد:

الف) قالب کلی

هرقدر… بیشتر (کمتر / بزرگتر / گسترده تر / آرام تر…) باشد…. بیشتر (کمتر / بزرگتر / گسترده تر / آرام تر، …) است. مثال:

[هرقدر سازوکار انگیزشی در سازمان رقابتی تر باشد برای انجام برنامه‎ های بهبود بهره ‎وری در بین کارکنان تمایل بیشتری خواهد بود.]

ب) قالب­ های عملیاتی:

1ـ فرضیه سازی مقایسه ای

در این نوع فرضیه ‎سازی، پژوهشگر در پی آن است که تفاوت دو یا چند متغیر را بر یک یا چند متغیر دیگر بررسی کند.

2ـ فرضیه‎ های رابطه ‎ای (همبستگی)

در این شیوه از فرضیه ‎سازی، پژوهشگر در پی آن است که رابطه و جهت همبستگی بین دو یا چند متغیر را مورد بررسی قرار دهد.

3ـ فرضیه های علّی

این نوع فرضیه ‎ها برای کشف و تعیین رابطه علت و معلولی بین دو یا چند متغیر بکار می رود.

4ـ فرضیه ‎های توصیفی

در این نوع فرضیه ‎ها، بیشتر وضعیت یک متغیر خاص بیان می شود و در آن استنباط خاصی مطرح نمی باشد. این نوع فرضیه‎ ها، در قالب فرضیه ‎های آماری قابل بیان نیستند، زیرا با محاسبه شاخص آماری در جامعه به راحتی می توان فهمید که آیا فرضیه تأیید یا رد شده است. فرضیه آماری معمولاً گزاره‎ای است درباره یک یا چند توزیع جامعه (به ویژه درباره یک یا چند پارامتر) که به وسیله آن می توان کیفیت یا کمیت یک صفت را در جامعه پیش‎بینی کرد. هدف از تبدیل فرضیه پژوهشی به فرضیه آماری، توانمندسازی محقق در آزمون کردن فرضیه است.

یک دیدگاه ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *