پدیدارشناسی چیست؟

پدیدارشناسی چیست؟

پدیدارشناسی چیست؟ ، پدیدارشناسی (Phenomenology) مطالعه فلسفی ساختارهای تجربه زیسته و آگاهی پیرامون پدیده مورد مطالعه از دیدگاه افراد دست اول است. این روش با مطالعات ادموند هسرل (Edmund Husserl) در حوزه فلسفه معرفی شد. با گسترش این روش کاربردهای غیرفلسفی نیز پیدا کرده است و به عنوان یک روش تحقیق کیفی نیز استفاده می‌شود.

هدف پژوهش پدیدارشناسی، توضیح صریح و شناسایی پدیده‌ها است آنگونه که در موقعیتی خاص توسط افراد ادراک می‌شوند. براساس دسته‌بندی پارادایم‌های بوریل و مورگان پدیدارشناسی در دسته پارادایم‌های تفسیری قرار می‌گیرد. یعنی یک روش علمی که با رویکردی ذهنی به جمع‌بندی مباحث اجتماعی می‌پردازد. از آنجا که این روش توسط پژوهشگران ایرانی بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد در این مقاله به تشریح کامل آن پرداخته شده است.

پدیدارشناسی چیست؟
پدیدارشناسی چیست؟ – تزیسمی

فهرست مطالب

پدیدارشناسی چیست؟

پدیدارشناسی به معنای شناخت پدیده ها است. مکتب پدیدار شناسی در پی آن است که با تفکیک آگاهی باواسطه و بی‌واسطه از یکدیگر، آگاهی انسان را از پدیدارهای ذهنی که بدون واسطه در ذهن وی ظاهر می شوند و ممکن است حتی عینیتی هم نداشته باشند، مورد مطالعه قرار دهد. در نهایت پدیدارشناسان به دنبال دریافت بدون پیش داوری موضوع از طریق به تجربه درآوردن آن هستند و به باور آنها شناخت پدیدار، آنگونه که هست، تنها از طریق خودشناسی ممکن است.

پدیدارشناسی معادل واژه لاتین فنومنولوژی (Phenomenology) مرکب از دو واژه “فنومن” به معنای پدیده یا پدیدار و “لوژی” به معنای شناخت، مکتبی است که توسط ادموند هوسرل پایه‌گذاری شد. این مکتب در پی آن است که با تفکیک آگاهی باواسطه و بی‌واسطه از یکدیگر، آگاهی انسان را از پدیدارهای ذهنی که بدون واسطه در ذهن وی ظاهر می شوند و ممکن است حتی عینیتی هم نداشته باشند، مورد مطالعه قرار دهد. هوسرل اصطلاح پدیدارشناسی را هم برای «روش» خاص و هم برای اصول و مبادی فلسفی خود به کار می‌برد. اندیشه هوسرل با خودآگاهی مبتنی بر پدیدارشناسی آغاز می‌شود و بر نقطه آغازین تفکر تاکید می‌ ورزد و بر این باور است که اندیشمند می‌تواند در فرآیند شناخت بر سوابق ذهنی و تمایلات غالب آید.

مکتب پدیدارشناسی با نام ادموند هوسرل، به عنوان پایه گذار مکتب، و فیلسوفانی همانند مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و موریس مرلوپونتی به عنوان توسعه دهندگان این مکتب گره خورده است. در واقع اصطلاح پدیدارشناسی به لحاظ مفهومی به دو دوره تاریخی پیشاهوسرل و پساهوسرل قابل تقسیم است. در مقطع زمانی پساهوسرل، پدیدارشناسی عمدتاً فهم و ادراک هستی را مورد توجه قرار م‍ی دهد، اما در دوره زمانی پیش از هوسرل، پدیدارشناسی با نوعی از تکثر مفهومی مواجه م‍ی شود. در دوره پیشاهوسرل اصطلاح پدیدارشناسی برای اولین بار توسط یوهان هنریش لامبرت در کتاب Neues Organon که در سال 1764 به چاپ رسید، به کار برده شده است. لامبرت پدیدارشناسی را تئوری پندار تعریف نمود و دست یابی به حقیقت مطلق و شناخت کامل را غیرممکن دانست. وی شناخت پدیده ها را در دو حوزه نمودی و پنداری مورد توجه قرار م‍ی دهد. در حوزه ی نمودی، پدیده ها به دو دسته ی صوری و محتوایی تقسیم م‍ی شوند، پدیده های صوری از نظر لامبرت پدیده های عینی و ذهنی هستند و پدیده های محتوایی نیز به سه دسته حسی، نفسانی و اخلاقی تقسیم م‍ی شوند، لامبرت سرانجام بر این نکته تاکید م‍ی کند که تقسیم بندی مذکور اگر چه چهره ی حقیقت را تا حدودی واضح تر م‍ی کند، اما عین حقیقت را به انسان نم‍ی نمایاند. پس از لامبرت، «هردر» با رویکرد حداقل گرایی در معنا، پدیدارشناسی را صرفاً توصیف نمودهای حس بینایی دانست، نمودهایی که نمایان گر زیبایی های عینی است. در واقع «هردر» مرزهای معنایی و مفهوم‍ی پدیدارشناسی و زیبایی شناسی را به شدت به هم نزدیک م‍ی نماید و وجه مشترک آن دو را در دیدن پدیده‌های عینی م‍ی داند.

«امانوئل کانت» در معنای سابق پدیدارشناسی، بخصوص معنای مورد نظر لامبرت، تحولی به نسبت اساسی ایجاد نمود. کانت معتقد بود که پدیده ها در مواجهه با ذهن انسان، تحت تاثیر قوای فاهمه انسانی قرار گرفته و تبدیل به تجربه م‍ی شوند. وی در واقع بین فنومن، به معنای آنچه به حس در م‍ی آید، و نومن، به معنای حقیقت اشیا، تفاوت قایل شد و پدیدارشناسی را شناخت فنومن ها معنا نمود. این معنا توسط «فیشته»، فیلسوف پس از کانت، به کلی دگرگون شد، چرا که پدیدارشناسی، دیگر شناخت فنومن های منتج به تجربه نیست، بلکه روشی است که از طریق آن م‍ی توان به آگاهی دست یافت. مهم ترین اثر در حوزه پدیدارشناسی در مقطع زمانی پیشاهوسرل «پدیدارشناسی روح» اثر «هگل» است. از نظر هگل پدیدارشناسی علمى است که از رهگذر آن ذهن و روان، آنگونه که هست شناخته م‍ی شود. در واقع وی دستیابی به نومن را امکان پذیر م‍ی داند و در این خصوص پدیدارشناسی را روشی م‍ی داند که امکان دستیابی به این مهم را میسر م‍ی سازد.

تاریخچه پیدایش پدیدارشناسی- پدیدارشناسی چیست؟

پدیدارشناسی نخستین بار به سال ۱۷۳۶ توسط شیستوف فردریش اوتینگر، زاهد آلمانی، در مسائل دینی بکار برده شد. او پدیدارشناسی را مطالعه نظام الهی حاکم بر روابط چیزهای محسوس در عالم مادی و محسوسات معرفی کرد.

در قرن هجدهم یوهان هاینریش لامبرت ریاضی‌دان و فیلسوف آلمانی این واژه را برای دلالت بر نظریه‌ نمودهایی که برای همه علوم تجربی بنیادی هستند بکار برد. از دیدگاه کانت نیز «پدیدار یا فنومن» شبح، ظاهر یا نمودی است که برای شناخت ذات و حقیقت چیزها باید از آن عبور کرد.

هگل نخستین فردی است که فنومن را به مفهومی بکار برد که تنها یک پوسته و ظاهر جدای از ذات و ماهیت نیست. بسیاری پدیدارشناسی را با کتاب «پدیدارشناسی روح» نوشته هگل می‌شناسند. با این وجود هگل واضع اندیشه پدیدارشناسی نیست و ریشه‌های آن را می‌توان تا فلاسفه پیشا سقراطی نیز تعقیب کرد. او بر خلاف کانت و هیوم معتقد است که شناخت ذوات متعلق به عالمی مفارق از ذهن نیست بلکه در حیطه همین جهان قابل بررسی است. هوسرل از این منظر که پدیدار به دیدار ذات می‌رسد با او مشترک است.

در نهایت فلسفه پدیدارشناسی در ابتدای سده بیست میلادی بوسیله ادموند هوسرل بنیان نهاده شد. دیدگاه‌های هوسرل خیلی زود در دانشگاه گوتینگن و لودویگ مونیخ در آلمان گسترش یافت. پس از آن این جنبش فلسفی به فرانسه، ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورها انتشار یافت. پدیده‌شناسی را نباید جنبشی یکتا دانست بلکه دیدگاه اندیشمندان گوناگون این فلسفه تفاوت‌های چشمگیری دارند. پدیدارشناسی یک دکترین یا مکتب یکتا نیست بلکه یک شیوه اندیشه، روش، سبک و تجربه‌ای باز و همواره نوشونده است که دستاوردهای گوناگونی دارد.

اکنون دو رویکرد اصلی به روش پدیدارشناختی وجود دارد:

. پدیدارشناسی متعالی (هوسرل)
. پدیدارشناسی وجودی (هایدگر)

آشنایی با روش پدیدارشناسی- پدیدارشناسی چیست؟

پدیدارشناسی هم به عنوان یک فلسفه پژوهشی و هم به عنوان یک روش پژوهش مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این مطالعه تمرکز بر روش پدیدارشناسی است. کوشش بر آن است تا این روش در پاسخ به پرسش‌های پژوهشگران تشریح شود.

فلسفه روش پدیدارشناسی چیست؟

می‌دانیم نخستین گام در روش پژوهش علمی آن است که فلسفه تحقیق مشخص شود. از آنجا که هوسرل پدیدارشناختی را به عنوان یک فلسفه پژوهش معرفی کرد بسیار بی‌رحمانه است که بخواهیم این روش را در پارادایم‌های فلسفی مرسوم قرار دهیم. با این وجود از آنجا که مطالعات پدیدارشناسانه درصدد نظم‌دهی به مسائل اجتماعی با رویکردی ذهنی هستند بنابراین از منظر فلسفی با پارادایم تفسیرگرایی قرار می‌گیرند.

مطالعات پدیدارشناسانه کاربردی هستند یا بنیادی؟

پژوهش‌های پدیدارشناسانه می‌تواند در دسته پژوهش‌های بنیادی قرار گیرد. البته مرزبندی پژوهش‌ها به این سادگی میسر نیست. گاهی یک پژوهش با رویکردی کاربردی به گسترش مرزهای دانش در یک زمینه ویژه صورت می‌گیرد. برخی این شیوه از پژوهش را با عنوان پژوهش کاربردی-توسعه‌ای نام نهاده‌اند. از سوی دیگر آنچنانکه هوسرل می‌گوید پدیدارشناسی یک کلان روش و شیوه اصیل هر نوع پژوهشی در علوم اجتماعی و انسانی است.

پدیدارشناسی چیست؟
پدیدارشناسی چیست؟ – تزیسمی

جامعه، نمونه در تحقیقات پدیدارشناسی- پدیدارشناسی چیست؟

پدیدارشناسی به توصیف معانی یک مفهوم یا پدیده از دیدگاه عده‌ای از افراد براساس تجارت آنان در مورد آن پدیده می‌پردازد. بنابراین درپی فهم تجارب مشترک عده‌ای از افراد است. بنابراین در تحقیقات مدیریت و علوم اجتماعی معمولاً از دیدگاه گروهی از خبرگان استفاده می‌شود که با روش نمونه‌گیری هدفمند یا نمونه‌گیری گلوله برفی انتخاب می‌شوند.

داده‌ها از افرادی گردآوری می‌شوند که تجاربی در خصوص پدیده موردنظر دارند. اغلب گردآوری داده‌ها در مطالعه‌های پدیدارشناختی، شامل مصاحبه‌های عمیق با خبرگان می‌شود. پولکینگهورنه (۱۹۸۹) ذکر کرده که مصاحبه با ۵ تا ۲۵ نفر که تجربه کامل پیرامون پدیده موردنظر را دارند، کافی است. ون‌مانن (۱۹۹۰) نیز ذکر کرده است که مکالمه‌های آهسته، مکتوب نمودن پاسخ‌ها و قطعات چندرسانه‌ای در زمره داده‌های گردآوری شده پدیدارشناس قرار می‌گیرند.

روش گردآوری داده‌ها در پدیدارشناسی- پدیدارشناسی چیست؟

ابزار گردآوری داده‌ها در پدیدارشناسی عموماً مصاحبه‌های نیمه‌ساختارمند است. البته می‌توان از سایر انواع فنون گردآوری داده‌ها مانند مطالعات کتابخانه‌ای نیز استفاده کرد.

در یک مصاحبه پژوهشی در روش پدیدارشناختی دو سوال گسترده و عمومی پرسیده می‌شود:

در مورد پدیده موردنظر چه تجربه‌ای دارید؟

چه زمینه یا مقوله‌هایی بر تجربه شما از پدیده موردنظر تاثیرگذار است؟

که شامل پرسش‌های چه و چگونه می‌شود. برای نمونه پرسیده می‌شود جوهره و ماهیت پدیده موردنظر چیست؟ چه احساسی راجع به آن پدیده دارید؟ تفکر شما در ارتباط با آن چیست؟ چه معنایی در خصوص احساس شما نسبت به پدیده شکل گرفته است؟

روش تحلیل پدیدارشناسی- پدیدارشناسی چیست؟

کلایزی و دیکلمن براساس دیدگاه هوسرل یک روش شامل هفت گام ارائه کردند. یکی از مرسوم‌ترین روش‌های تحلیل داده‌های کیفی در مطالعات پدیدارشناسی الگویی هفت مرحله‌ای است. این روش توسط موستاکاس توسعه پیدا کرد. در این بخش الگوی تحلیلی ارائه شده توسط کرسول تشریح شده است.

تحلیل داده‌های پدیدارشناسی نیز از طریق تقلیل گزاره‌های معنی‌دار به درون تِم‌ها و سپس نگارش توصیفاتی متنی و ساختاری صورت می‌پذیرد.

برپایه داده‌های حاصل از سوالات تحقیق که درقالب مصاحبه مطرح شده است، به شناسایی گزاره‌های مهم، جملات و عبارات مبین چگونگی شکل‌گیری تجربه خبرگان در خصوص پدیده مورد مطالعه، پرداخته می‌شود. سپس گزاره‌های دارای ارزش برابر مشخص می‌شود و تِم‌های اصلی شناسایی می‌شود. به این فرایند افقی‌سازی گویند. در نهایت با ادغام و یکپارچه نمودن تصیفلا متنی و ساختاری، پژوهشگر به نگارش توصیفی جامع از پدیده می‌پردازد.

پدیدارشناسی چیست؟
پدیدارشناسی چیست؟ – تزیسمی

هفت ویژگی غالباً پذیرفته شده در رهیافت پدیدارشناسی

پدیدارشناسان تحقیق را به شیوه هایی پیش می برند که اغلب در ویژگی های منفی و یا مثبت زیر اشتراک دارند:

1. پدیدارشناسان می خواهند با پذیرش موضوعات مشاهده ناشدنی و سیستم های بزرگ فکری که با اندیشه نظر ورزانه بر پا شده اند مخالفت کنند.

2. پدیدارشناسان می خواهند با طبیعی انگاری (که ابژکتیویسم و پوزیتیویسم نیز نامیده می شود)، که یک جهان بینی است که ریشه در علم طبیعی و تکنولوژی مدرن دارد و از زمان رنسانس به بعد در اروپای شمالی گسترش یافت مخالف کنند.

3. به بیانی مثبت، پدیدارشناسان می خواهند شناخت ( و همچنین به معنایی سنجش و عمل ) را با رجوع به آنچه که ادموند هوسرل بداهت می نامد که آگاهی از خود موضوع به مثابه آشکار شده در واضح ترین، متمایز ترین و مکفی ترین شیوه ی چیزی در نوع خودش است، تصدیق کنند.

4. پدیدارشناسان می خواهند نه تنها به ابژه هایی در جهان­های طبیعی و فرهنگی باور داشته باشند بلکه ابژه های ایده آل مثل اعداد را نیز بپذیرند. حتی خود حیات آگاهی نیز می تواند با بداهت آشکار و بنابراین شناخته شود.

5. پدیدارشناسان می خواهند بیان کنند که تحقیق باید بر روی آنچه که می تواند “مواجهه” نامیده شود تمرکز کند طوری که معطوف به ابژه هایش باشد و به بیان صحیح تر معطوف به ابژه هایش “آنطور که با آنها مواجه می شود”باشد( این اصطلاح چندان توسط همه بکار نمی رود اما تاکید بر مسئله بودن دوگانه و رهیافت تاملی مستلزم آن است).

6. پدیدارشناسان می خواهند نقش توصیف را در شکلی کلی، پیشینی و “آیدتیک” در مقام مقدم بر توضیح علّی، پیشنهادی، یا متکی بر اصول نخستین تشخیص دهند

7. پدیدارشناسان می خواهند بحث کنند که آیا آنچه که هوسرل اپوخه و فروکاست فرارونده پدیدارشناسانه می نامد مفید و یا حتی ممکن است یا خیر.

جمع‌بندی بحث

ادموند هوسرل (Edmund Husserl) از فیلسوفان مهم و تأثیرگذار قرن بیستم و بنیانگذار پدیدارشناسی است. او بین نگرش طبیعى (پیوند و اشتغال مستقیم و سرراست ما با اشیا و جهان) و نگرش پدیدارشناسى (دیدگاه ژرف نگرانه اى که ما برپایه آن به تحلیل فلسفى محتواى امورى مى پردازیم که ازطریق نگرش طبیعى برایمان حاصل شده است) تمایز مى گذارد. وقتى به نگرش پدیدار شناختى وارد مى شویم، عمل بیرونى را کنار مى گذاریم یا همه قصدها (intentions) و باورهاى مربوط به نگرش طبیعى را تعلیق مى کنیم. این به معناى تردید در آنها یا غفلت از آنها نیست فقط به این معناست که ما از آنها فاصله مى گیریم و درباره ساختار آنها مى اندیشیم.

هوسرل این تعلیق را اپوخه پدیدار شناسى مى نامد. ما در زندگى انسانى روزمره مان از نگرش طبیعى آغاز مى کنیم و روندى که در آن به سوى نگرش پدیدار شناختى حرکت مى کنیم فروکاستن پدیدار شناختى نام دارد: یا چرخش از نگرش طبیعى به بررسى دقیق و تأمل در باب قصدها و مصداق هاى آنها.

هدف پدیدار شناسی همواره این بوده است که یک دانش، رشته یا رهیافت توصیفی دقیق باشد. شعار پدیدار شناسی«به سوی ذات خود اشیا»، بیانگر عزم اعراض از نظریه ‏ها و مفاهیم فلسفی و روی آوردن به شهود و توصیف مستقیم پدیدارهاست؛ آن چنان که در تجربه‏ بی‏ واسطه آشکار می‏ شوند. پدیدار شناسی، در صدد توصیف دقیق مظاهر پدیداری در تجربه‏ انسانی است.

3 دیدگاه برای “پدیدارشناسی چیست؟”

  1. بازتاب: روش پدیدارشناسی - تزیسمی

یک دیدگاه ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *