اثبات گرایی در روش تحقیق

اثبات گرایی در روش تحقیق

اثبات گرایی در روش تحقیق ، اثبات‌گرایی یا پوزیتیویسم (Positivism) فلسفه‌ای تجربه‌گرایانه است که دانش راستین را تنها دانشی برخاسته از «تجربه حسی» انسان می‌داند. اثبات‌گرایی بر پایه اصول علوم تجربی و رویکرد عینی‌گرا استوار است. یعنی فرض می‌شود واقعیت چیزی است که فرد می‌تواند به وسیله حواس خود آن را تجربه کند.

اثبات‌گرایی به صورت صریح بیان می‌کند دانش تنها از راه تجربه حسی بدست می‌آید. مفهوم علم به معنای ساینس (Science) از فلسفه اثبات‌گرایانه ناشی می‌شود. ویژگی اصلی این فلسفه روش‌مند بودن آن است. پیشوند علم در ابتدای علوم تجربی، علوم انسانی یا علوم اجتماعی بر همین روش‌مند بودن آنها دلالت دارد. بنابراین با گسترش رویکرد پوزیتویستی به حوزه رفتار انسانی، روش پژوهش در علوم اجتماعی شکل گرفت و مطالعات حوزه رفتار انسانی نیز پیوشند علم را به یدک کشید.

فلسفه پژوهش مبتنی بر چهار رویکرد است: خردگرایی، اثبات‌گرایی، تفسیرگرایی و انتقادگرایی. اثبات‌گرایی به عنوان رویکردی از علوم طبیعی فلسفه زیربنایی بسیاری از پژوهش‌های اجتماعی است. در این پارادایم، روش‌های پژوهشی و ابزارهای علوم طبیعی در مطالعه پدیده‌های سازمانی استفاده می‌شوند. پژوهشگران اثبات‌گرا بیشتر زمان‌ها فرضیه‌هایی را برای توصیف موضوع پژوهش تنظیم می‌کنند و آن‌ها را در قالب متغیرهای مستقل و وابسته ارائه می‌دهند. پژوهش‌هایی که هدف آن‌ها آزمون و تائید یا رد روابط میان متغیر مستقل و متغیر وابسته با روش‌های آماری است در دسته روش‌های اثبات‌گرایانه قرار می‌گیرند.

اثبات گرایی در روش تحقیق
اثبات گرایی در روش تحقیق – تزیسمی

فهرست مطالب

اثبات گرایی چیست؟- اثبات گرایی در روش تحقیق

اثبات‌گرایی بر استفاده از روش‌های تحقیق دقیق تأکید می‌کند که یک نقطه شروع اساسی علم در شکل‌گیری دانش است. تنها چنین روش‌هایی را که بر اساس مشاهده و اندازه‌گیری فوری پدیده‌ها با متغیرهای کمی مختلف است، علمی تلقی می‌کند. اثبات‌گرایی تأکید می‌کند که مشاهدات علمی و روش‌های اندازه‌گیری ذاتاً عینی هستند. اثبات‌گرایی جهت‌گیری متضاد تفسیرگرایی است.

پیدایش اثبات‌گرایی (پوزیتویسیم)- اثبات گرایی در روش تحقیق

واژه Positivism در قرن نوزدهم توسط فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی اگوست کنت (Auguste Comte) معرفی شد. کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرش دینی و فلسفی از بین خواهد رفت. در این شرایط تنها شکلی از اندیشه که باقی می‌ماند متعلق به اندیشهٔ قطعی (Positive) و تجربی علم است. در این عصر جدید تاریخ، نهادهای اجتماعی مربوط به دین و فلسفه از بین خواهد رفت.

اگوست کنت (۱۷۹۸ تا ۱۸۵۷) جامعه‌شناس و فیلسوف فرانسوی است که بنیان‌گذار جامعه‌شناسی (Sociology) و دکترین پوزیتیویسم است. تابلوی علوم، سیر تکامل ذهنیبشر و توجه به جنبه‌های پویا و ایستای جامعه از اندیشه‌های برجسته اوست. آگوست کنت پدر جامعه‌شناسی است.

کنت با اعتقاد راسخ به فلسفهٔ اثبات‌گرایی (پوزیتیویسم) معتقد بود باید برای علوم انسانی نیز حیثیتی مشابه علوم تجربی قایل شد. به این معنی که علوم انسانی نیز باید از ابزار پژوهش تجربی استفاده کنند. کنت بر این باور بود که جوامع انسانی از سه گام الهی، فلسفی، و علمی عبور کرده‌اند (بعضاً مرحلهٔ اساطیری را نیز می‌افزایند). در جوامع اساطیری، کاهنان رهبران جامعه به‌شمار می‌روند، در جوامع الهی که تبلور تاریخی آن قرون وسطی است، پیامبران، و در عصر رنسانس و پس از آن فیلسوفان. اما در دورهٔ کنونی (عصر علمی) دانشمندان و جامعه‌شناسان رهبران جامعه خواهند بود. البته ممکن است در هر جامعه‌ای بازمانده‌های فکری اعصار گذشته رسوب کرده باشد.

تجربه‌گرایی (آروین‌گرایی)- اثبات گرایی در روش تحقیق

تجربه‌گرایی یا آروین‌گرایی (Empiricism) یکی از گرایش‌های اصلی در شناخت‌شناسی و نقطهٔ مقابل خرد‌گرایی است. بر اساس این دیدگاه همه معرفت‌های بشری مستقیم یا غیرمستقیم برآمده از تجربه است. تجربه از منظر این دیدگاه نه فقط ادراک حسی بلکه دریافتهایی مانند حافظه یا گواهی دیگران را هم در بر می‌گیرد.

نمی‌توان خط‌کشی دقیقی بین «اثبات‌گرایی» و تجربه‌گرایی» داشت چرا که فلسفه اثبات‌گرایانه مبتنی بر اندیشه‌های تجربه‌گرایی است. با این وجود در مقام مقایسه اثبات‌گرایی در جستجوی ماهیت دانش و تجربه‌گرایی در جستجوی منشاء دانش است. البته تجربه‌گرایی بیشتر با رویکرد اثبات‌گرایی صورت می‌گیرد.

برمبنای نظریهٔ مبناگرایی همهٔ باورهای ما با واسطهٔ استدلال نهایتاً از منبعی به دست آمده‌اند که آن منبع نیاز به توجیه یا استدلال ندارد. تجربه‌گرایی (که یکی از زیرمجموعه‌های مبناگرایی است) تنها تجربه را به عنوان چنین منبعی بی‌نیاز از توجیه می‌دانند. فروکاست یکی از ویژگی‌های عمده برنامه تجربه‌گرایی است که توسط جان لاک مطرح شد و بارکلی و هیوم آن را تدقیق کردند. اثبات گرایان آن را آخرین میخی می‌دانستند که بر تابوت بحث‌های دینی و اخلاقی و متافیزیکی کوفته شد.

مقایسه اثبات‌گرایی و خردگرایی- اثبات گرایی در روش تحقیق

خردگرایی یا مکتب اصالت عقل (Rationalism) بر اساس تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه، رفتار و گفتار استوار است. این مکتب توسط رنه دکارت مطرح شد و ریشه در اندیشه‌های فیلسوفان یونان همچون افلاطون دارد.

اندیشه‌های مکتب اصالت تجربی بر تجربه حسی تاکید دارد. برخلاف اندیشه‌های پیچیده عقل گرایان، مباحث و استدلال‌های تجربه گرایان بسیار ساده است و بر «عقل سلیم» و «تجربه حسی» تاکید می‌شود. هر دو اندیشه و مکتب فکری، قوانین و نیروهای فراطبیعی را رد می‌کنند.

تجربه‌گرایی معمولاً در اشاره به این باور فلسفی بکار می‌رود که تنها قوانین و نیروهای طبیعت (نه قوانین و نیروهای فرا طبیعی) در جهان فعالند و چیزی فراتر از جهان طبیعی نیست. این مکتب توسط هیوم، جان لاک و فرانسیس بیکن مطرح شد و ریشه در اندیشه‌های ارسطو دارد. البته طبیعت‌گرایی نخستین بار در آثار فلاسفه پیشا سقراطی از جمله تالس دیده شده است. تالس ۶۰۰ سال پیش از میلاد به دنیا آمد و از او به عنوان آغازگر فلسفه و پدر دانش یاد می‌شود. اثبات‌گرایی مکتبی است که احساس و عاطفه و تخیل را کنار می‌گذارد و بر واقعیت‌های طبیعت و اصول و قانون‌های علمی تکیه دارد.

مقایسه اثبات‌گرایی و تفسیرگرایی- اثبات گرایی در روش تحقیق

پارادایم شیوه اندیشه غالب در هر برهه از زمان زندگی بشریت است. همانطور که توماس کوهن (Thomas Kuhn) مطرح کرد علم را تنها یک پارادایم راهبری می‌کند و در هر عصری یک پارادایم غالب وجود دارد. اگر چه زمانی پارادایم اثبات‌گرایی، پارادایم غالب در علوم گوناگون بود در سال‌های اخیر پارادایم تفسیرگرایی در علوم انسانی و اجتماعی پارادایم اثبات‌گرایی را به چالش کشیده است. پارادایم تفسیری به کوشش رونالد دورکین مطرح شد و اکنون به یک پارادایم اصلی علوم اجتماعی مبدل شده است.

در مطالعات مدیریت و علوم اجتماعی براساس اندیشه‌های اثبات‌گرایانه کوشش بر آزمون فرضیه‌های پژوهش است. پژوهشگران با شیوه استدلال قیاسی و مبتنی بر نظریه‌های موجود اقدام به فرضیه‌سازی می‌کنند. سپس با گردآوری داده‌ها و استفاده از روش‌های آماری می‌کوشند فرضیه‌های خود را اثبات یا رد کنند. این اندیشه پوزیتویستی وقتی محور و کانون مطالعه انسان باشد همیشه نتایج درستی به دست نمی‌دهد. تاریخ مدیریت گواه خوبی بر این مدعاست و پیشنهاد می‌شود آنچه در کارخانه وسترن الکتریک در جنبش روابط انسانی گذشت را مطالعه کنید.

به نظر می‌رسد وقتی محور انسان و رفتارهای انسانی باشد بهتر است از نگاه تفسیرگرایانه به موضوع پرداخته شود. این فلسفه بر پارادایم تفسیری و رویکردی ذهنی‌گرا استوار است. یعنی فرض می‌شود واقعیت عینی نیست و ذهنی بوده و به صورت اجتماعی ساخته می‌شود. این شیوه از اندیشه برای مطالعات علوم انسانی و مدیریت کاربرد بسیار زیادی دارد. یک نمونه کاربردی از این شیوه اندیشه روش مدلسازی ساختاری-تفسیری است.

ظهور پوزیتیویسم منطقی

در قرن نوزدهم نگاه متافیزیكى رشد زیادى یافته بود. ایده آلیسم و رمانتیسیسم در فلسفه رایج شدند و مفاهیم اسرارآمیزى مانند «مطلق»، «صیرورت» (شدن) و «اراده» بسیار مورد بحث قرار مى گرفتند. با شروع قرن بیستم واكنشى نسبت به این نوع فلسفه آغاز شد و بسیارى از فلاسفه از علم، ریاضیات و منطق به عنوان پادزهرى براى آنچه كه آنها در تفكر مغشوش متافیزیسین ها مى دیدند، استقبال كردند. در قرن بیستم در آلمان و انگلستان فلاسفه ای که تحقیقات عمیق و وسیعی در رابطه با روش علم در شناخت جهان انجام می دادند برای آن که خود را از پوزیتیویست های فرانسوی جدا کنند نام «پوزیتیویسم منطقی» را بر نگرش خود نهادند. این گروه از دانشمندان، ریاضیدان ها و فلاسفه كه حلقه وین نام داشتند سلسله جلساتى در دهه ۱۹۲۰ تشكیل دادند كه از بطن آن مكتب پوزیتیویسم منطقى شكل گرفت. آنها تجربه گرایى «هیوم» و «ماخ» و آرمان «كنت» را براى ایجاد فرهنگى تماما علمى و عقلى اختیار كردند.

اثبات گرایی در روش تحقیق
اثبات گرایی در روش تحقیق – تزیسمی

معیار اعتبار علم و معرفت

آنچه در كار آنها تازه به نظر مى رسید استفاده آنها از منطق ریاضى بود كه در آن زمان توسط «فرگه» و راسل ارائه شده بود. منطق ریاضى چارچوبى را براى آنها فراهم آورد تا صورت بندى دقیقى از نظریه هاى علمى بیان كنند. آنها بر این باور بودند، اگر بتوانند ارتباطى میان تصورات و تجربه هاى مرتبط با آن را به وضوح نشان دهند آن گاه امكان برقرارى تمایزى میان جملات متافیزیكى (كه از نظر آنها بى معنى بود) از علم تجربى وجود خواهد داشت. آنها معتقد بودند تمامى واژگان معناى خود را از طریق ارتباط با آنچه كه مى توانیم تجربه كنیم به دست مى آورند. هر چند این ارتباط ممكن است، دور باشد. مطابق این دیدگاه محتواى هر یك از تفكرات ما بایستى به نحوى با تصوراتى كه ذهن از طریق تجربه حسى جهان كسب مى كند، گره بخورد. بنابراین از این دیدگاه یك واژه براى معنادار شدن بایستى ارتباطى با آنچه مى توان تجربه كرد، داشته باشد. پوزیتیویست هاى منطقى این معیار معنا را براى نقد متافیزیك و هر آنچه كه از دید آنها علم دروغین است به كار بردند.بسیارى از پوزیتیویست ها استدلال كردند فرضیه هاى الهیاتى بى معنى اند. مثلا فرض این كه خدا كاملا خوب یا تواناى مطلق است، دلالت بر هیچ چیزى كه بتوان آن را از طریق حواس تجربه كرد، ندارد بنابراین بى معنى است. نمونه هایى از آنچه آنها مفاهیم دروغین مى خواندند عبارتند از: «ذات»، «شى فى نفسه»، «خیر» و «مطلق». آنها مى گفتند این مفاهیم دروغین هستند چون جملات حاوى آنها هیچ چیزى را بیان نمى كند.

مدعیات پوزیتیویسم منطقى

مى توان ادعاهاى بنیانى پوزیتیویست هاى منطقى را به صورت زیر خلاصه كرد:
۱- تنها شكل قابل احترام عقلانى براى تحقیق، علم است.
۲- تمام حقایق یا الف: تحلیلى، پیشینى و ضرورى یا به عبارتى همانگویى هستند و یا ب: تركیبى، پسینى و محتملند. (گزاره تحلیلى، گزاره اى است كه صدق آن ریشه در معانى دارد و گزاره تركیبى، گزاره اى است كه صدق آن ریشه در امور واقع دارد.)
۳- معرفت ما یا كاملا صورى و تحلیلى مانند ریاضیات و منطق است و یا نوعى از علم تجربى است.
۴- هدف فلسفه روشن كردن ساختار یا منطق علم است. فلسفه در حقیقت معرفت شناسى علم و تحلیل كردن مفاهیم است.
۵- منطق براى بیان دقیق روابط میان مفاهیم، بایستى به كار گرفته شود.
۶- معیار تحقیق پذیرى معنا: یك جمله معنادار است اگر و تنها اگر تحلیلى یا از لحاظ تجربى تحقیق پذیر باشد.
۷- اصل تحقیق پذیرى: معناى جملات (جملات غیرهمانگویى) همانا روش تحقیق آن است. یعنى روشى كه مى تواند به وسیله تجربه صدق آن را نشان دهد.

پوزیتیویسم منطقى به مثابه دشنام

مكتب پوزیتیویسم منطقى كه زمانى طلایه دار عرصه اندیشه بود اكنون به دشنام فلسفى بدل شده است. شاید بیشترین انتقادات در تاریخ اندیشه بر این مكتب وارد شده و البته شایسته این انتقادات نیز بوده اند اما نادیده گرفتن آنها در گسترش فلسفه علم و تمام آموزه هاى آنها را به یك چوب زدن، بى انصافى است..
البته در طول زمان پوزیتیویست هاى منطقى تحت آماج انتقادات شدید قرار گرفتند و ملاك معنادارى آنها به زیر سئوال رفت. پوزیتیویست ها نیز بیكار ننشستند و سعى كردند ملاك معنادارى خود را تغییر و بهبود بخشند (شاید مهم ترین نقدى كه بر این مكتب شد مقاله معروف كواین، دو جزم تجربه گرایى، بود كه البته بعدها توسط برخى فیلسوفان مانند الیوت سوبر نشان داده شد كه چندان استدلالات قوى اى هم نداشته است). درست است که پوزیتیویست هاى منطقى این معیار معنا را براى نقد متافیزیك و هر آنچه از دید آنها علم دروغین بود به كار بردند و استدلال كردند كه فرضیه هاى الهیاتى بى معنایند، به مرور زمان نظر غالب شیفتگان این مكتب تغییر پیدا كرد. پوزیتیویسم منطقى به شكل خام آن دیگر مورد قبول نیست. خود اعضاى گروه نیز به تدریج سعى كردند از بار منفى آن بكاهند؛ مثلا كارناپ بسیار تمایل داشت كه به جاى پوزیتیویسم منطقى از تجربه گرایى منطقى استفاده كند تا از بار معنایى منفى اى كه این واژه به همراه داشت بكاهد. تلاش هایى نیز در همین اواخر براى احیاى برخى از آموزه هاى پوزیتیویسم صورت گرفت؛ به عنوان مثال مى توان كتاب مایكل فریدمن با عنوان «احیاى پوزیتیویسم منطقى» را نام برد و حتى فیلسوفى چون كواین كه از نقادان این مكتب بود، در نوشته هاى اواخر عمر خود دوباره به سمت این مكتب گرایش پیدا كرد. فیلسوفانى نیز تلاش كرده اند تا شكل هاى پخته ترى از «تحقیق پذیرى» ارائه دهند. تاكید پوزیتیویست ها بر مشاهده و آزمایش و تلاش آنها براى مشخص كردن واژگان نظرى و مشاهده اى در علم و كارهایى كه كارناپ بر روى احتمالات و منطق استقرایى انجام داده هنوز مورد توجه است. به هر حال پوزیتیویست ها مدتی قابل مدیدی سنت رایج در فلسفه علم بودند، اما با ظهور نگرش های جدید، و كارهای متفكرانی مانند كوهن و كواین كم كم به حاشیه رانده شدند.

خلاصه و جمع‌بندی

اثبات‌گرایی پارادایم اصلی در بیشتر پژوهش‌های کمی است و پژوهشگران مدیریت و علوم اجتماعی بیشتر از این فلسفه پیروی می‌کنند. فرض بنیادی آن است که واقعیت عینی است و می‌تواند بوسیله ویژگی‌های قابل اندازه‌گیری توصیف شود و از پژوهشگر و ابزار او مستقل است. مطالعات اثبات‌گرایانه نظریه‌ها را آزمون می‌کنند و به پیش‌بینی پدیده مورد بررسی می‌پردازند. در عمل اینگونه فرض می‌شود که واحد تحلیل که واقعیت را نشان می‌دهد، می‌تواند به‌صورت عینی و براساس موضوعات و مستندات دسته‌بندی شود.

یک دیدگاه ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *